خرید بک لینک

همیشه آخرش ختم میشود به شما.

به سفینةالنجاح. به کشتی امن و امان.

آخرش همه میافتند به " الله . الله . اغفرلی باالحسین"

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 16:06

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 16:06

در نهایت تصمیم گرفتم چیز جدیدی رو که مدتیه یاد گرفتهم اعمال کنم و دست از دادن جواب به حرفهاش بر داشتم. تو حتماً نباید طرف مقابلت رو متقاعد کنی چون اون شاید اصلاً به دنبال چیزِ "درست" یا حتی بحث کردن سر چیز "درست" نباشه. داشتم در بارهی سوالاتم توی مشتق و این که چهارشنبه بپرسمشون باهاش صحبت میکردم

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 16:06

هرچی تلاش میکنم فکر کنم اونم یه آدم مثل بقیهی اطرافیانش بود و ازش بگذرم نمیشه. اصلاً مگه همین میر.الف نبود؟ که آخرش برگشت گفت کنکور واسه شماها زیاد حیاتی نیست (بخت شما جای دیگهست :|)، اگه چیز خوبی ام قبول نشدین زیاد غصه نخورین. :/ این الآن داره کار و تلاش و نونی رو که خودش در میاره هم ضایع میکن

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 16:06

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 19:45

من فکر کردم با شیطان ملاقات کردم امروز صبح وقتی توی یک زاویهای از آینه فقط تو را میدیدم. لعنت به تو و حس های لعنتی ای که برای قلب آدم میآوری. لعنت به این قلب، به این قالبِ تن. مطمئناً من تنها مخلوقی ام که خلق شده. مطمئناً تو نخواهی توانست نظر مرا عوض کنی. مطمئناً تو و سایر ضمایر کثیف ترین دروغ ه

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 19:45

گاهی شک میکردم مگر آن دختر کناری که نشسته بود روی تمرکزم و تمام مدت با دفترچهی سوال حال گند خودم و صورت گر گرفتهی خودش را باد میزد یک چیزهای بیشتری گیرش آمده باشد.

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 19:45

هربار که تو باز میگردی اینجا تا تکه های شکسته را جمع کنی و کیفیت تخریب بینظیرت را اندازه بگیری، بیش از درد و تنفر افسوس میخورم برای زندهگیای که نمیکنی بس که برای زنده بودن مثل یک شرور تلاش میکنی و میجنگی و فدا کاری میکنی.این همه استعداد، در تو به جهنم رفته انگار. تو مثل جهنم هم نیستی، ان

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 19:45

فکر میکنم کار اونایی که تو دماغ ملت روزه دار چیزای کُشنده میخورن درست نیست. ولی اینهمه غوغای ملت روزه دار که "خفه شید و بمیرید چرا که من روزهام." هم با نفس این روزه جور در نمیاد... اما الان انگار ماها که روزهایم، چوبِ دو سر طلاییم. :| از اون جا رونده و ازین جا مونده. مَعدههامونو هیجده ساعت م

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 7:02

و آن حضرت در وصف مؤمن فرمود : فِی صِفَةِ الْمُؤْمِنِ الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ أَوْسَعُ شَیْ ءٍ صَدْراً وَ أَذَلُّ شَیْ ءٍ نَفْساً یَکْرَهُ الرِّفْعَةَ وَ یَشْنَأُ السُّمْعَةَ طَوِیلٌ غَمُّهُ بَعِیدٌ هَمُّهُ کَثِیرٌ صَمْتُهُ مَشْغُولٌ وَقْتُهُ شَکُورٌ صَبُورٌ مَغْم

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 7:02

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 8:41

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 8:41

دارد غروب می شود و مثل کرم شب تابی که می رود تا ستاره شود، لا به لای نفس های پرعمقت قد می کشی.. در حالی که از این و آن نگاه می دزدی و با خواهش لنزی که تو را در یک قاب تنهایی می خواهد جدل می کنی، نگاه سخت و خسته ات را که القصه همیشه خیلی لطیف و مهربان با نبودِ چیزهایی که در من می جویی تا می کند، برای

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 10:27


برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 10:27

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 10:27

وصل کن با کسی که با تو قطع رحم کرد.

حق را بگو اگرچه به ضرر خودت تمام شود.

خوبی کن بر کسی که بر تو بدی کرده است.

حضزت محمد (ص)

سفینةالبحار، ج 1، ص 516

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 10:27

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند

چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند؟

#خاطره_شد

#خانم_صبوری_صبوری_کن

دیگه نمیبینمش :(

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 10:27

مینویسم : آرامش از من گریزان است. میگوید : تو از من.میگویم : من خوب نیستم. میگوید : تو خوب ترین آدمی که دیدهام. میگویم : من سادهتر از نوشتههای منم. میگوید : ساده برای من یعنی خوب. میگویم : خوب نگاه کن. میگوید : خوب تر از این نمیتوانم ببینمت. حافظ اما میگوید : خطاکاری ؛ چه بخواهی چه نخو

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 10:27

زیر بار سر درد کشندهای که افطار و خوردن هیچ ارتباطی با التیامش نزد و لا به لای فکرهای پریشان و نابود کننده از آیندهی خیلی نزدیک و در هجوم بیت باکس های محکم و عمیق و بلند و کر کنندهی چیزی که هیچ کلامی ندارد و نه هیچ شباهتی به چیزهایی که دوست دارم، وقتی بی اختیار میکوشم گُم کنم خودم را از دنیای دا

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 10:27

خوب که نگاه میکنم میبینم این فقط برای تو نیست. هرجا که مینشینم و هرجا که میگریزم بیشتر او را میبینم. تنهایی را. در کنار کسانی که دوستشان دارم، این روزها بیشتر درد میکشم و تنهایی را بهتر میبینم. مثالِ نفاق دلِ خود من است و من حتی نمیتوانم خودم را دریغ بدارم از همان عشق خیانتکاری که وقتی ت

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 9:07

نمی دونم چه طور باید از مردی بگم که فکر می کنه من فرشته ی نجات اون از تاریکی هاشم در حالی که حتی نمی دونه من چند سالم می تونه باشه و چه رنج وسیعی که از خامی و بدیِ خودم نمی کشم. از من خواهش می کنه که بمونم و باز حرف بزنم اما من می ترسم. طرز غریب نوشتن و وبلاگ قدیمیم رو رها کردم و بیش از اون نتونستم

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 9:07

احمقانه ست که منتظر تو می شم که برای کسی جز خودت دل تنگ نمی شی و راهی هم برای پایان دادن به انتظارم نداری جز خرج کردنِ چند ریال؟ اگه احمقانه بود هنوز منتظرت نبودم، اون کسیه که منم وقتی دلم برای طرف تنگ نیست اما خوشیِ حالم رو به ش مدیونم. تو اصلاً به این چیزا فکر نمی کنی. نه؟ معنای رفق توی نظرم خیلی

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 9:07

وقتی که همهی کلمات به خاطر تکنولوژی از مفهوم خالی بشن،

اون وقت میتونی بفهمی چهقدر راستگوـه "دوستت دارم"ِ هرگز بر زبان نیامدهش.

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 12:57

بعد از لعنت های بی کلام و کلیشه ای توی دلم به سالی که با این مرد و وضع أسف ناک درس دادنش گذراندم، بالأخر بعد از یک روز و نیم جرأت می کنم آن دسته ی برگه های منگنه شده ی "اثباتی ها" را بردارم تا سعی کنم یک طورهایی یاد بگیرمشان. منتظرم با چیزهای فضایی مواجه بشوم که وقت ندارم ببینم می فهمم یا نه، تا ابر

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 7:27

این فحش دادن به ما عجب بحث برانگیز شده.. وقتی آن صفحه ی "فحش دادن به ما" را اضافه می کردم، قیافه ام درست طوری بود که می شوم وقتی او از من یک جایی تعریف کرده و من حرف هایش را درباره ی خودم خوانده ام و همه ناراحتی هایی که روی دلم بار کرده بود، لابه لای ریزگرد ها گم شده اند و کم شده اند و رفته اند به

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 7:27

همه صفحه ها را می بندم، وای فای و بلوتوث را خاموش می کنم، کابل ها را بیرون می کشم، کلیپس های روی سرم را در می آورم، چراغ ها را خاموش می کنم. در را می بندم و به این خیال که پشت در قالَت گذاشته ام سعی می کتم تنهایی ام را توی رخت خوابم خواب کنم... اما تو فکر می شوی و از در می گذری و وسط هال نیمه شبم می

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 7:27

اللهم اجعلنی بقسمک راضیهً...

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 7:27

گفتم: داری به من بی توجهی می کنی. - -_

گفت : ببین بچه، من تو کل عمرم به بشری توجه نکردم اون قد که به تو کرده م.

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 7:27

سعی میکنم توجیه کنم "هیچی"ای رو که دستم میدی...

اما انگار گریزی نیست ؛ آخرین کسی که توی دنیا میخوای از "بله؟" گفتن هات معلومه...

از خودم میپرسم چیزی هست که نتونم ببینمش؟

میبینم "هیچی" رو.

نمیدونم اون "بگو جونم"ـای بیخیالم کجا رفتند.

کاش بر نمیگشتیم.

این شبیه جهنمِ سرده...

دلم میخواد گُمم کنی و یادت بره گُم شدهم.

دلم میخواد تموم شه.

وقتی با تو ام، بیشتر از همیشه احساس تنهایی میکنم ؛

برعکس چیزی که با خاطراتت حس میکردم..

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 7:27

از بچه گی تو فامیل همه یه طرف بودند، بابای ما (که خیلی وقتا هیچ طرفی نبود) طرفشون نبود. جلوش بحث می کردند اما ساکت می موند. حرفای تحریک کننده می زدند که باهاشون بحث کنه، باهاشون شوخیای کنایه آمیز می کرد و می خندید و حسابی ذله شون می کرد. نمی دونم توی گذشته چه اتفاقی افتاده بود که همه کشته مرده ی شنی

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: پنجشنبه 4 خرداد 1396 ساعت: 16:58

صفحه بندی